نظر علي الطالقاني
88
كاشف الأسرار ( فارسى )
ضرورت ، علّت او جز علّت غائيّه و تصوّر فائده نيست . و اين برهان قطعى در جميع ممكنات حتّى حيوانات جارى است . و امّا ارادهء حقّ تعالى ، اوّل بدان كه حكماء را ( قدّس سرهم ) مذهب آن است كه اراده عين ذات است زيرا كه مراد از او علم به اصلح است و علم عين ذات است پس بالبديهه قديم است . و احاديث بسيارى دارد كه اراده و مشيّت ، حادث و مخلوق خدا است و اين كه ارادهء خدا همان فعل خدا است و اين اخبار در اصول كافى بسيار است و مذهب جمعى از فرقهء ناجيه است . و چون به چشم حقيقت بنگرى ميان ايشان خلافى نيست و هر دو حقّ است . بيانش اين است كه ما اوّل تصوّر فعل و تصوّر فائدهء او مىنمائيم و از اين تصوّر ، شوق و خواهش خيزد كه او را مشيّت و اختيار نيز گويند و چون شوق به سرحد كمال رسد نام او اراده و عزم جزم شد ، بعد فعل به ظهور آيد . پس اراده همان شوق متأكّد است نه چيز ديگر و لذا گوئى خواستم ، كردم . دلم مىخواهد ، مىكنم . و نمىگوئى خواستم و اراده نمودم ، كردم . و آنان كه اراده را غير از شوق دانند به جهت آن است كه او شوق خاصّى است نه مطلق شوق . پس در اينجا دو مذهب ، بر خلاف همديگر نيست . حال گوئيم چون به نظر دقّت بنگرى تصوّر ما سبب و باعث صدور شوق و مشيّت ما شده . پس فعل اوّل ما مشيّت است . پس به اين لحاظ نام صادر اوّل خدا نيز مشيّت است . چنانچه فرمودند ( خلق اللّه الاشياء بالمشيّة و المشيّة بنفسها ) 88 يعنى خدا هر چيزى را به واسطهء مشيّت آفريد و مشيّت را بىواسطه آفريد . و فرمودند مائيم مشيّت خدا . 89 و چنانچه علم و تصوّر ما علّت مشيّت و فعل اوّل ما شد پس علم خدا نيز كه عين ذات او است علّت فعل اوّل او و مشيّت او شد . و چون در نظر ظاهر ، مشيّت و خواهش را فعل نگويند زيرا كه علم و مشيّت و خواهش امرى است در باطن ما و به منزلهء لوازم ما مىباشد و فعل آن است كه خارج از فاعل باشد و صدق نمايد به او كه كرد و به جا آورد ، مثل نشستن و برخاستن ، پس به اين ملاحظه مشيّت و اراده و خواهش و خواستن خدا همان علم او است به صلاح و حكمت و فائدهاى كه بر فعل مترتّب است . پس مشيّت او نيز مانند مشيّت ما خارج از او نيست و بالاتر از مشيّت ما است كه عين ذات او است . پس صادر اوّل ، فعل اوّل او است نه مشيّت او . فافهم . حال گوئيم پس از آن كه ظاهر است كه قدرت و علم خدا نسبت به جميع ممكنات ، چه آن ممكناتى كه بوجود آمده و مىآيند چه آنها كه نيامده و نخواهند آمد ،